زنده باد باشگاه پرواز

 






تاريخ : چهارشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٩ | ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : زینب عباس آبادی | نظرات ()

سلام دوستان

من از امروز مدرسرو تعطیل کردم جای شما خالی(البته خیلی دیر شد)

عیدتون پیشاپیش مبارک



تاريخ : دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢ | ٢:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : زینب عباس آبادی | نظرات ()

بیایید از این به بعد به جای واژه بیگانه ازرائیل بگویم پراید ^_^
بیایید فارسی را پاس بداریم :((((



تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢ | ٧:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : زینب عباس آبادی | نظرات ()

مسئولان ناسا اعلام کردند ار فراز کره زمین فقط دو خط دراز مشاهده میشود:
1-دیوار بزرگ چین
2-صف طولانی ایرانی ها برای گرفتن سبد کالا



تاريخ : سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٢ | ٥:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : زینب عباس آبادی | نظرات ()

مسئولان ناسا اعلام کردند ار فراز کره زمین فقط دو خط دراز مشاهده میشود:
1-دیوار بزرگ چین
2-صف طولانی ایرانی ها برای گرفتن سبد کالا



تاريخ : سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٢ | ٥:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : زینب عباس آبادی | نظرات ()

سلام دوستان

4شنبه یعنی 16 بهمن ماه تولد من بود و من 16 ساله شدم.هورا

شب قبل از تولدم هم برف بارید و مدارس 2 روز تعطیل شدن...قلب

حال کنید اصلا...از خود راضی

هنوز عکسای جشن تولدمو تو پی سی نریختم

اگه بعدا حوصله ای بود عکس کیکمو براتون میذارم.

فعلا اینو داشته باشین

نوش جان

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٢ | ۳:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : زینب عباس آبادی | نظرات ()

همه باهم در راهپیمایی 22 بهمن

من هم هستم...



تاريخ : دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٢ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : زینب عباس آبادی | نظرات ()

دانه های رقصان برف دامن سپید زمین را در بیرجند گستردند...




تاريخ : چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٢ | ۳:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : زینب عباس آبادی | نظرات ()

آنگاه که تولد دختری بیگناه مایه ننگ عرب ها بود ! آنگاه که زندگی برای دخترکان ساعتی به طول نمی انجامید ... نیاکان پاکمان ، بلندترین شب سال را ، شب تولد مینو ( الهه زن ) و میترا ( الهه خورشید ) را بنام یلدا نام نهادند, گرامی داشتند و شادی کردند. یلدا، یادگار نام وطن و عروس زمستان، در راه است. ایران من ...مهربانم ... یلدایت مبارک.....

 

 




تاريخ : چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢ | ٤:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : زینب عباس آبادی | نظرات ()

میخوام یه سوتی وحشتناااااااااک از خودمون بنویسم. موقعی که میخواستیم بریم بازدید خوابگاه دخدرا دقیقا در ده قدمی خوابگاه دخترا یه جا آقای دکدر لیدرمون دوستانشونو دیدن و سرگرم تعریف شدن...

ما هم که عادت کرده بودیم همه جا عین جوجه ها پشت سر آقای دکتر لیدر (یا بقول خودم رئیسمون) حرکت کنیم جلوتر منتظر شدیم که اقای پارسا صحبتاشون تموم شه.

خلاصه بعد حدود یه دیقه اقای پارسا بهمون گفتن خو برین ببینین دیگه... اون تو که من نمیتونم بیام...

خلاصه که ابرومون رفت

جالبه به فکر هیچکدوممونم نرسید که اونجا که جای اقاها نیس....نیشخند

اقای پارسا هم فهمید با 10 تا دختر گیج و حواس پرت کار میکنه....

فک کنم نا امید شدن ازمون...

بنظر شما امیدی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



تاريخ : دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٢ | ٢:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : زینب عباس آبادی | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.